مرتضى مطهرى
804
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آيات دالّ بر استقلال فرد 1 . آيهء سورهء نساء آياتى از قرآن كه در گذشته خوانديم دلالت مىكرد بر روح جمعى ، و آيات ديگرى در قرآن داريم كه اصالت و آزادى و استقلال فرد را در مقابل جامعه بيان مىكند و حتى آياتى كه استقلال مجموع افراد جامعه را براى عوض كردن روح جامعه بيان مىنمايد . يكى از آنها آيهء معروف در زمينهء مستضعفين مكه است . قرآن اسم مكه را نياورده ، قضيه كلى است ولى شأن نزولش آنجاست . در مكه مردمى بودند كه وجداناً و به حكم فطرت براى آنها حقانيت اسلام ثابت شده بود . درست است كه اينها مردم مستضعف و بيچارهاى بودند يعنى نقشى در آن جامعه نداشتند و مقهور جامعهء خودشان بودند ، ولى لااقل اين امكان برايشان بود كه مثل افراد ديگر مهاجرت كنند ، پاى خودشان را از اين جامعه بيرون بكشند ؛ و نكردند و همينطور در همان وضع كافرمآبى ماندند . با اينكه وجدانشان حكم مىكرد به اينكه بايد اسلام اختيار كنند ، به عذر اينكه ما يك عده مردم بيچاره هستيم ، چارهاى نداريم ، مجبوريم و معذور ، [ چنين نكردند . ] قرآن مىگويد ملائكه وقتى كه براى قبض روح اينها مىآيند و قبض روح مىكنند ، بعد با اينها سخن مىگويند . ملائكه مىبينند اينها مردمى هستند كه ظلم به نفس خود كردهاند : الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ . قالُوا فِيمَ كُنْتُمْ ملائكه به آنها مىگويند شما در چه حالى بسر مىبرديد ؟ چرا اينجور بدبخت و بيچاره هستيد ؟ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ ما يك مردم بيچارهاى بوديم ، از ما كارى ساخته نبود ، مجبور بوديم و معذور . مىخواهند براى خودشان عذر ذكر كنند . قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها « 1 » ( حداقل امكانات را برايشان ذكر مىكند ) آيا اين مقدار هم از شما ساخته نبود كه از اين محيطى كه به قول شما در مقابل آن دست بسته بوديد خارج بشويد ، هجرت كنيد و برويد به آن محيطى كه آن امكانات برايتان موجود بود ؟ پس « در مقابل جامعه من معذورم » پذيرفته نيست . مثل حرفى كه امروز هم خيلى مىگويند كه آقا ديگر محيط فاسد است چه مىشود كرد ؟ خيلى افراد مىخواهند فساد خودشان را با اين جمله توجيه كنند : محيط فاسد است ، ديگر چه مىشود كرد ؟ يعنى جبر محيط است . قرآن مىخواهد بگويد چنين جبر محيطى ما نداريم . ملائكه [ مهاجرت را ] به عنوان حداقل امكان براى اينها ذكر كردند . اگر انسان در آن حد مجبور باشد كه در جامعهاى كه هست فكرش را ، وجدانش را و همه چيزش را جامعه به او مىدهد ، ديگر امكان مهاجرت هم نيست . امكان مهاجرت براى كسى
--> ( 1 ) نساء / 97 .